شنبه ٢٨ مهر ١٣٩٧
|
فهرست اصلی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر:
[عضویت]
[فراموشی رمز توسط ایمیل]
فراخوان مقالات

ثبت نظرات

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1671
 بازدید امروز : 276
 کل بازدید : 3487566
 بازدیدکنندگان آنلاين : 2
 زمان بازدید : 0/3594
کار (خیر) اندک ، که بر آن مداومت ورزی ، از کار بسیار که از آن خسته شوی ، امیدوار کننده تر است ( حضرت علی علیه السلام )
خانم هما کمالی

خانم هما کمالی

تجربه کارآفرينی:
خانم هما کمالی ، متولد سال ۱۳۳۲،دارای مدرک ليسانس در رشته برنامه ريزی کامپيوتر، مدير عامل شرکت ايران نيرو

به نام خدا

من هما کمالی ۴۷  ساله صاحب شركت تابلو سازي ايران نيرو مي باشم .اين شركت سازنده تابلوهاي توزيع نيرو با فشار متوسط ، ضعيف و كنترل است که  يكي از سازندگان تراز اول تابلوهاي توزيع نيرو در ايران شناخته شده و محصولاتش بر اساس استانداردهاي بين المللي است . در اين صنعت ۵۰ شركت ديگر از وزارت صنايع مجوز دارند .از آن جايی که  به تجارت علاقه زيادي داشتم، در بخش بازرگاني نيز فعال شدم و تاكنون نسبت به تشكيل چهار شركت بازرگاني اقدام نموده ام . اين شركت ها به ترتيب تأسيس عبارتند از : شركت "نيروكو" كه به واردات و صادرات از طريق كشور تركيه مي پردازد ، شركت" زاوش كالا " كه واردات لوازم برقي را به عهده دارد ، شركت " بل " كه در نرم افزار هاي كامپيوتري و سيستم هاي مديريتي فعال است و "   توان كاران " كه لوازم الكترونيك وارد مي كند . در واقع  هم زمان اداره هر ۵ شركت را به عهده دارم .

من  در سال ۱۳۳۲ در خانواده اي فرهنگي متولد شدم و فرزند سوم خانواده هستم . پدر و مادرم هر دو معلم بودند . تحصيلاتم را در مقطع ليسانس ودر رشته برنامه ريزي كامپيوتر طي نموده و كار را از ۱۹ سالگي با ورود به شركت كالري كه توليد كننده اجاق گاز و بخاري گازي بود آغاز كردم . در ۲۳  سالگي به شركت پارس توشيبا منتقل شدم و سپس به عنوان رييس اسناد و اعتبارهاي آن شركت ارتقاء يافتم . روش و منش مديريت وقت آن شركت بسيار مرا تحت تأثير قرار داد وآموخته هاي خود را مديون آن جا هستم  . مديرم به ايده ها و نوآوري هاي هركس درهر رده اهميت مي داد و محيطي را فراهم مي آورد تا با ذهن آرامي از توان كاري خود به نحو احسن استفاده نماييم .

در سال ۱۳۵۴ ازدواج کردم ، همسرم مهندس برق وتحصيلكرده آلمان بود . همسرم راهنما و معلمم بود و همواره فرصت كار و پيشرفت به من مي داد .

در سال۱۳۶۱  همسرم اقدام به تأسيس شركت تابلو سازي ايران نيرو نمود و  با تأسيس شركت به همسرم پيوستم و با او در بخش نرم افزاري شركت همكار شدم. به دليل علاقه ای که به تجارت داشتم وارد مشاغل بازرگانی شدم، در آن زمان تجارت توسط يك زن عجيب و غير قابل انتظار بود و بعنوان يك زن با برخوردهاي تندي از سوي نهادها ووزارتخانه هاي مرتبط از جمله وزارت بازرگاني و گمرك مواجه مي شدم . رسماً به من مي گفتند " تو مي خواهي كالا وارد كني ، تو اصلاً مي فهمي كه برق چيست "." آقاتون كجاست" . " پس آ‏قاتون چه كاره است " و همواره مي خواستند كه من را زير پوشش  يك مرد ببينند . من سعي مي كردم با بي اعتنايي توضيح كافي براي توجيه موضوع بدهم تا بالاخره كارم انجام شود . پس از مدتي ، در واقع  در سال ۶۴ ، عضو هيئت مديره و قائم مقام مدير عامل شركت ايران نيرو شدم .

در چند ماه نخست پرسنل  خيلي مرا جدي نمي گرفتند و حدود پنج ماه طول كشيد تا بتوانم خود را  به آنها بشناسانم . كارگران كه مرا وابسته به طبقه  مرفه مي دانستند،  تصور مي كردند كه من آنها را درك نمي كنم .نگاهشان به من به ديده يك زن كه عقلش زياد نمي رسد ، بود . من تلاش کردم  رابطه مستقيم و صميمانه  با پرسنل و بخصوص كارگران برقرار كنم و خود را به آنها نزديك ساختم ،  حتي دركنارشان كار مي كردم، سعي مي كردم درمراسم عروسي و عزاداري آنها شركت كنم ، به كارگران بيمار سر مي زدم و با خانواده آنها رابطه برقرار مي كردم . نيازهاي  مالي آنها را تا حدي به  صورت شخصي تأمين مي كردم . رابطه من طي اين مدت با آنها آنقدر نزديك شده بود كه آنان را با اسم كوچك صدا مي زدم . خيلي ها به من ايراد مي گرفتند كه با كارگران اينطور رفتار نكنم  اما من معتقد بودم كه هر تحولي ناهنجاری هايي خواهد داشت .

همراه با اين کارها به علاقه خودم يعني تجارت هم مي پرداختم. اجناس برقي مربوط به رشته تابلو سازي را از خارج وارد مي كردم و بخشي از آن را براي تأمين نياز شركت و بخش ديگر را به بازار عرضه مي كردم .

علاقه ام به خدمات بازرگاني در حدي بود كه در سال ۷۲ اقدام به تأسيس شركت زاوش كالا نمودم . هدف اصليم  اين بود كه خدمات اين شركت را در اختيار شركت همسرم قرار دهم. اين شركت به واردات لوازم برقي مي پرداخت.
در ابتداي كار اين شركت هم چنان با برخوردهاي منفي نهادهاي ذيربط مواجه مي شدم و با من  بعنوان يك زن برخوردهاي نامناسبي داشتند .گاهي از اين برخوردهاي اجتماعي مأيوس مي شدم اما هيچ گاه نسبت به حرفه خودم مأيوس نمي شدم .

در همان سال شركت "بل" را هم  تأسيس نمودم .اين شركت به منظور تامين نرم افزار هاي مورد نياز شركت ايران نيرو ايجاد شد كه اكنون  به توليد نرم افزار هاي كامپيوتري و سيستم هاي مديريتي براي آن شركت و نيز سايرشركتها مي پردازد.

در سال ۶۷ همسرم را از دست دادم و تصميم گرفتم كه اداره شركت ايران نيرو را خودم به عهده بگيرم و اين درحالي بود كه سه شركت ديگر راهم اداره مي كردم . من تنها مدير عامل زن در اين صنعت هستم . در ا بتدا كه اداره شركت را خود به عهده گرفتم ، از طرف مشتريان نسبت به توانايي من در اداره شركت ناباوري وجود داشت . به طوري كه برخي ازمشتريان بزرگ از  اينكه ممكن است بدليل اين تغييرات ،پروژه هاي آنان ناتمام بماند ، نگراني زيادي داشتند . اما در ظرف ۶ ماه توانستم ثابت كنم كه قدرت اداره شركت را دارم. در خيلي موارد وزارتخانه ها و نهادهاي دولتي مرا جدي نگرفتند اما با سماجت تمام موارد درخواستي  خود را پي گيري مي كردم .
يكبار كه نزد مدير عامل  يكي از شركتهاي برق منطقه اي براي بازاريابي رفته بودم، مدير عامل مربوطه  با لحن بدي برخورد كرد به طوري كه با لفظ " تو " به من گفت " تو چه كاره اي " من وقتي در پاسخ گفتم  " مدير عامل هستم " ، ادامه داد كه " مگر زن هم مي فهمد تابلوي برق چيست ". من همواره برخوردهايم آرام بود چون برخورد تند ممكن بود همه چيز را تخريب كند و معتقد بودم كه مي توانم خود را  ثابت كنم .
برخي نهادها از اينكه من بعنوان يك زن در قراردادها يك طرف امضاء باشم پرهيز مي كنند و هنگام عقد قرارداد از من مي خواهند يا قرارداد داراي دو امضاء( امضاء من و يك نفر هيئت مديره كه مرد باشد) باشد و يا به امضاء رييس هيئت مديره ( كه مرد است) برسد.من از اين جهت كه پروژه ها انجام شود اين موارد را  مي پذيرم .
پس از فوت همسرم  ،طبق وصيت او ۱/۳ سهامش به من  بخشيده شد.من فکر می کنم  همسرم جزو مردان نادري است كه هم در طول حياتش و هم بعد از حيات با من چنين برخوردي داشته است .
من سعي کردم كه از نظر سيستم هاي نرم افزاري تحولي درصنعت تابلو سازي ايجاد كنم، بدين نحو كه از لحظه ورود ورق به تشكيلات تا انتهاي كالاي ساخته شده سيستم تحت كنترل كامپيوتر است و اين شركت تنها شركتي است كه صاحب اين سيستم است و از اين طريق توانسته است به خوبي دو رشته كامپيوتر و برق را با يكديگر تلفيق سازد. اين روش كمك نمود كه تعداد كاركنان كمتر ، سطح سواد آنان بالاتر و توليد بهينه گردد . در صنعت تابلو سازي ۲۴۰ نوع كالا وجود دارد كه از اين تعداد۲۰ نوع آن بيشترين مصرف را دارد . در ايران بعلت تعدد مراكز تصميم گيري به ناچار بايد از مارك هاي مختلف استفاده شود ،  در نتيجه نرم افزارها بايد به گونه اي تنظيم شود كه اطلاعات همه كالاها با همه مارك ها به مشتريان ومشاوران منتقل شود . از طرفي چون نوسانات قيمت در ايران هفتگي وحتي برخي اوقات روزانه است ، نرم افزارها بايد داراي آن چنان قابليتي باشند كه بتوانند هر لحظه قيمت كالاها را ارائه دهند . شركت ۱۰۰% مهندسي و تخصصي است و پرسنل شركت عمدتاً جوان هستند . من پرسنل خود را از بهترين فارغ التحصيلان  دانشگاهي  انتخاب نموده و تقريباً ۹۰ % آنان را از پشت ميز دانشگاه جذب نموده ام . علت اين شيوه جذب آنست كه من معتقدم  جوانان بهتر از من فكر مي‌كنندوديگر آنكه دانش آنها به روز است. من روابط صميمانه اي با آنها دارم . بافت فرهنگي خانواده كاركنان برايم بسيار مهم است . معمولاً كاركنان را به اسم كوچك  صدا مي زنم و هر ماه يكبار با مديران خود كه همگي چهره هاي جوان هستند ، مهماني شام دارم.
دو دختر و يك پسر دارم . پسرم مشغول تحصيل درآلمان و دخترانم در ايران دانشجو مي باشند . تقريباً وقت هاي غير كاري خود را با فرزندانم مي گذرانم و برای كليه مسائل تحصيلي ، عاطفي و ساير مسائل آنها وقت مي گذارم .
در سال ۱۳۷۸ شركت " مهسا توان كاران " را تأسيس كردم . اين شركت درابتدا به واردات قطعات ابزار دقيق الكترونيك پرداخت . اخيراً با كشورهاي انگليس و اطريش جهت همكاري مشترك (Joint) در ايجاد كارخانه توليد لوازم الكترونيك  و ابزار دقيق وارد مذاكره شده و در حال انعقاد قراردادهاي مربوطه هستم . اين كارخانه در منطقه ويژة بندر ماهشهر است  كه زمين آن  خريداري شده است . اين شركت و طرف هاي  خارجي هريك به ميزان۵۰ % سهم مشاركت دارند . توافق بين ما و طرف هاي خارجي آنست كه با انتقال تكنولوژي از سوي طرف هاي خارجي علاوه به توليد وتامين نياز  داخلي نسبت به صادرات محصول اقدام نماييم. اين محصول براي اولين بار در ايران توليد مي شود .
نگرش من چنين است كه هيچ گاه هيچ حمايتي از من نمي شود . من انتظار و  نياز زيادي داشتم كه نهادهاي ذيربط بعنوان متولي صنعت از شركتم حمايت كنند اما تاكنون هيچ حمايتي از طرف آنها صورت نپذيرفته است و از هيچ گونه تسيهلاتي برخوردار نشده ام .
به طور مثال  از طرف شركت يك پروژه تحقيقاتي به سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران ارائه شده است . طرح درهيئت عامل گسترش تصويب شد . اما بعد از دو هفته مديريت قسمت مربوطه تغيير كرد و با اين تغيير طرح از مصوبه خارج شد . مجدداً مدت ۱/۵ سال موضوع را پي گيري كردم كه اخيراً بهاي پروژه  به شكل وام به مبلغ۵۰۰ ميليون ريال از طرف سازمان گسترش به ما داده شد . شرايط وام عبارتست از : ضمانت به صورت ۶۰۰ ميليون ريال وثيقه ، و۶۰۰ ميليون ريال چك و سفته ، ۱۰ %بهره بانكي ، ۲۰ % مبلغ وام ( ۱۰۰۰۰۰۰۰۰) ريال بلوكه نزد بانك و در ازاء ديركرد۲۵ % بهره و اقساط پرداختي به مبلغ ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ ريال . اين شيوه برخورد به گونه اي است كه من تصور مي كنم   در شأن يك صنعتگر نيست


سایت های مرتبط
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد