سه شنبه ٠٣ بهمن ١٣٩٦
|
فهرست اصلی
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
[فراموشی کلمه عبور]
فراخوان مقالات

ثبت نظرات

اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1672
 بازدید امروز : 351
 کل بازدید : 3354779
 بازدیدکنندگان آنلاين : 17
 زمان بازدید : 0/3015
کار (خیر) اندک ، که بر آن مداومت ورزی ، از کار بسیار که از آن خسته شوی ، امیدوار کننده تر است ( حضرت علی علیه السلام )
خانم معصومه آیت اللهی

خانم معصومه آيت اللهي

تجربه كارآفريني:
خانم معصومه آيت اللهي،متولد سال ۱۳۴۱ ،دارای درجه مربی گری در چند رشته ورزشی،
مؤسس و مدير باشگاه ورزشي بم- كرمان

به نام خدا

ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خدمت حضار گرامي.
زندگي زيباست اي زيبا پسند  زنده انديشان به زيبايي رسند
آن قدر زيباست اين بي بازگشت  كز برايش مي‌توان از جان گذشت
خدايا در وجودم نيرو آفريدي تا توان انجام كار را داشته باشم، سلامتي و توانم را از من مگير و مرا به سوي خويش هدايت كن،‌ تو خود مي‌داني كه اگر نخواهي نمي‌توانم مفيد واقع شوم. پس در هر حال تنهايم مگذار.

من معصومه آيت اللهي هستم. متولد تهران، ۲۰ سال اول زندگي‌ام را در تهران بودم، زندگي كردم و مشغول به كار شدم. بلافاصله بعد از ديپلم، حدود سه سال در مركز اسناد انقلاب اسلامي در بخش انديكاتور،  كارمند بودم. بعد در سمت مسئول تعاوني و مسئول دبيرخانه فعال بودم. بعد از آن به علت ازدواج به بم رفتم. الان شايد با شنيدن كلمه بم، ذهن شما عزيزان به سمت خرابه و ويرانه برود، ولي نه، بم هنوز زنده است، شايد يادش بعد از يكسال از ذهن بعضي‌ها رفته باشد ولي همه مي‌دانيم كه هيچ وقت ياد آن عزيزان از بين نمي‌رود و ويرانه‌هاي آن شهر انشاءالله در سال‌هاي آينده ساخته خواهد شد. البته به دست خود بمي‌ها، نه مساعدت و ...
بعد از ازدواجم در بم، به خاطر مهاجرت از شهر تهران به بم و تفاوت شهرهاي كوچك با تهران، خوب موقعيت شهرهاي كوچك هم خودتان مي‌دانيد كه، محيط خانه و همسر و پي در پي بودن بچه‌ها، چهار فرزند دارم، نمي گويم داشتم، يكي از عزيزانم را در زلزله بم از دست دادم، دختر ۱۴ ساله‌ام را، ولي  فقط ۱۶ روز عزاداري كردم. در اين ۱۶ روز در تهران بودم، ولي باز نتوانستم و آن جوهره كار در من اصلاً نمي‌گذاشت كه من بخواهم دوباره در شهر خودم باشم. با وجود تمام امكانات عالي كه در تهران برايم بود دوباره به بم برگشتم. تازه تعصب ۲۰ سال زندگي در بم شروع شد، شايد قبل از آن، اين قدر نسبت به شهر بم تعصب نداشتم، بالاخره هم عزيزم توي اين خاك بود، هم عزيزان ما توي اين خاك بودند.
قبل از زلزله سراغ ورزش رفته بودم. رشته هاي مختلفي مثل كاراته، تخصص من در كاراته است، بدن‌سازي، ژيمناستيك، اسكيت و شنا. سعي كردم مدارك درجه سه مربي گري را در اين رشته ها بگيرم. امكانات شهر خيلي محدود است، اما اكثر خانه‌ها  خيلي بزرگ هستند و باغ دارند. يك زيرزمين بزرگ متروكه‌اي داشتيم، به اين فكر  افتادم كه باشگاه خودم  را در اين زيرزمين داير كنم. گرفتن جواز باشگاه و تأسيس آن كه مشكلات خودش را داشت. بالاخره توانستم در عرض ۶ ماه مجوز باشگاه را بگيرم و زيرزمين را بازسازي كنم. امكاناتي كه تأسيس يك باشگاه با يك محيط مناسب مي‌خواهد را فراهم كردم و حدوداً ۴۰۰ هنرجوي ورزشي در همين زيرزمين جذب كردم. در رشته هاي ورزشي كه ذكر كردم فعال بوديم.
استخري نيز در ارگ جديد بود و بچه ها را آن جا مي برديم. خلاصه ورزش را به صورت خيلي جدي در بم رونق داديم. ما يعني يك عده اي از دوستان توانستيم خانم‌هايي كه در شهر بم محدود فقط به محيط خانه شده بودند را بيرون بكشيم و بياوريم در محيط ورزش. شعار من ورزش‌كار و شما عزيزان كارآفرين مثل هم مي شود: " يك ورزش‌كار، كارآفرين است"، به خاطر چي؟ به خاطر اين كه وقتي فرد ورزش‌كار جسم خود را آماده كرد، فعال كرد از آن ركود و افسردگي در خانه درآمد، همان انسان كارآفرين وخلاق مي‌شود. زيرا آن تجربه‌هايي كه انسان در محيط ورزش پيدا مي‌كند، ذهن را آماده مي‌كند. اگر بعضي‌ها يوگا يا مديتيشن  و يا از اين قبيل ورزش ها كار كرده باشند مي دانند كه وقتي ذهن آماده شد جسم فعال مي‌شود.
خانم‌هايي كه به باشگاه ما مي‌آمدند اكثراً جزء كارآفرين‌هاي شهرستان بم هستند. بعضي از آن ها خودشان الان ورزش‌گاه يا باشگاه تأسيس كرده‌اند.  البته متأسفانه بعد از زلزله، بم به حالت ويرانه درآمده است. بعد از لزله و زيرآوار رفتن همه چيز، من چون كارشناس مشاور هم هستم به هلال احمر شهرستان بم رفتم و مشغول به امر مشاوره در چادرها شدم. چادر به چادر با بچه هاي تهران در ويرانه هاي بم رفتيم با گروه‌ها و NGO هاي مختلف، از آلمان، ژاپن، ايسلند. دكترهاي روانشناسي كه به ما آموزش‌هاي مختلف دادند و  در نتيجه ما چادر به چادر امر مشاوره انجام داديم.
۱۶ روز بعداز زلزله با اين كه من يك مادر بودم و دخترم را از دست داده بودم با سختي به كار مشاوره پرداختم. شايد اين هم از همان اعتقاد و ورزش شروع مي شود و اين كه اگر كار در وجود انسان باشد، حتي با وجود عزيز از دست دادن باز هم مي تواند فعال باشد. به اين ترتيب ما به مدت ۹ ماه در در حال انجام كار مشاوره بوديم. خيلي خانم ها را من از توي چادرها بيرون كشاندم. خيلي از معتادها را شايد براي ترك بردم و از آن بيكاري و رخوتي كه در چادر بر اثر زلزله ايجاد شده بود بيرون كشيدم.
بدون اغراق شايد ۵۰ تا ۶۰ درصد اثرگذار بوديم. خانم ها و آقاياني را كه در چادرها ركود پيدا كرده بودند بيرون كشانديم. محيط هاي كاري در NGO ها يا جاهاي ديگر را شناسايي كرده و افراد بيكار را سركار مي برديم. حتي من يك تزي دادم به آقاي دكتر باقر يزدي كه به عنوان سبزدرماني شناخته شد و حتي اين تحقيقاتم به ايسلند هم رفت و ظاهراً نمي دانم، مي گويند تائيد شده اما من اطلاع دقيقي ندارم. از كارهاي كه انجام مي‌داديم اين بود كه مثلاً، براي خانمي كه توي چادر بيكار بود و سطح كارگري داشت سبزي مي خريديم تا پاك كرده بعد مي برديم براي آن چادري كه يك مقدار دستش بازتر بود.
خلاصه يك حالتي كه از آن كسي كه پول داشت پول مي گرفتيم و مي داديم به كسي كه پول نداشت. و براي هر دو كار ايجاد مي شد. البته خيال نكنيد كه اين كار خيلي ساده است. اين كارها توي چادر، توي ويرانه ها، زير باران و خلاصه مشكلاتي كه آن جا بودانجام شد. صحنه ها را ديده‌ايد، ديگر قابل وصف نيست. واقعا كار سختي بود كه بشود خانم‌ها و آقايان را از چادر درآورد.
براثر همان ۹ ماه و شناسايي خانم ها و آقايان، من الان يك پيمانكاري با يك شركت گرفتم. از آن جايي كه ورزش كارم، تعصب ورزش‌كاريم هم اجازه مي دهد دنبال پروژه هاي ورزشي بروم. به دنبال پروژه هاي ورزشي رفتم، شناسايي كردم، يك پروژه خيلي بزرگ ورزشي توسط يك شركت اجرا مي شود. نيروي كار بسيار زيادي مي خواهد كه متاسفانه از نيروهاي بومي استفاده نمي كند و از كل كشور نيروهاي غير بومي را آن جا آورده اند. از مهندس گرفته تا آبدارچي و ... 
اگر من كار در اين پيمانكاري را  قبول كردم، فقط به خاطر نيروهاي بومي است كه دنبال كار مي‌گردند. من نيروها را شناسايي مي كنم و از طريق يك آژانس خدمات كاريابي سيار، كه به تلفن همراه خودم زنگ مي زنند، چون قبلاً كارم حالت مشاوره بوده، اين ديگر در ذهن افراد است كه با اين شماره تماس بگيرند، و من سعي مي كنم نيروها را جايگزين كنم. هنوز كار پيمانكاري  با اين شركت را  ادامه مي‌دهم.
باشگاه قبل از زلزله خيلي فعال بود، براي ۷ تا مربي ايجاد كار كرديم. دوره هاي مربي گري خاص برايشان گذاشتيم و ايجاد كار كرديم. اين مربوط به قبل از زلزله بود و الان هم از طرف فرمانداري در چادرها برايشان سوله مي سازيم. انشاءالله درده سال آينده به صورت پايدارتري ساخته و تحويل داده خواهد شد.
از هفته اول بعد از زلزله ورزش از طرف NGO هاي مختلف مطرح شد و همه كمك كردند ولي بازخود بمي ها در چادرها مشغول شدند و ورزش را راه انداختيم. ما نمايش‌هاي رزمي راه انداختيم. خارجي‌ها از ديدن اين روحيه خيلي لذت بردند. آن روحيه شاد هنوز در بمي ها زنده است. با اين كه عزيزانشان را از دست داده اند ورزش مي كنند و اين خيلي جالب است. اين تز بلافاصله بعد از هر زلزله، هر بحراني،‌ مورد تحقيق واقع شد كه بيايند و ورزش را به عنوان اولين گام در نظر بگيرند و به صورت جدي آن را مطرح كنند. بازي و تفريح و ورزش به طريقي مساوي است با كارآفريني، همه بچه هايي كه كارآفرينند اگر به جسم خودشان اهميت بدهند مطمئناً مي توانند كارآفرين باشند. حالا من نمي خواهم تخصصي حرف بزنم ولي خوب تصعب ورزشي من اجازه مي دهد كه يك مقدار نصايح ورزشي به كارآفرينان بكنم.
كارآفريني در زندگي موفق است كه حتماً در زندگي اش حداقل روزي نيم ساعت ورزش داشته باشد. ببخشيد كه ما به عنوان ورزش كار هميشه بايد يك نكته ورزشي را عنوان كنيم. اميدوارم در سال هاي آينده بم به كمك شما عزيزان، كارآفرينان، و خود مردم دوباره آباد و ساخته بشود و مطمئن باشيد تا اميد هست، زندگي هم هست.
متشكرم


سایت های مرتبط
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد